- تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 23:49
ادما فقط تو بدبختیاشون یاد من میفتن. باشه.
بازم همین - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 10:41
عوض کردم هر کی آدرس خاس بگه تا بش بگم. همین
ها؟ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:39
ینی یه انسان بین شما پیدا نمیشه که برا من شیشه شیر بخره پست کنه؟
بخواب حیوان - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:39
تا حالا توی تاریکی اتود نزده بودممغزم داره جویده میشه.
وقتش شده بود.. - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:39
من و اون دیوونه خیلی تلپاتی داشتیم.ای زندگی پدرسگ
نترس پیچک نمیشوم.. - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:39
از برای تو هست که اشک میریزم و از نو پارو میزنمتا آمدم تکه آینه هارا بچسبانم و خودم را بیابم سنگ شدند بی مهابا و پرفریبتو چرا؟تو چرا چنین شدی؟که از میان تن ها نمیشناسمت..چشمانت را باز کنببین چگونه میر
میدونم تو عنکبوت میندازی تو آشم! - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:01
میگفت تو خیلی خاص و جالبی!ولی من میدونستم این چرت و پرتارو بهم میگن که نزدیکم بشن و رازمو بفهمن!
تدی و نگاهش - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:01
من تا حالا هیچ دارویی رو سر وقت نخوردم :)مگه تو بدن ادم ساعت هس اخه؟حالا یذره دیرتر این شربتای بدمزه رو بریزیم تو حلقمون .تدی خیلی اذیتم میکنه ، همش میندازمش زیر تختم که نبینمش.برام تلخ شد.
اخم بزرگ - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:01
دختره ای که منو مریض کرد اسمشو از بولدوزر به زباله تغییر دادم.
معده - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:01
دستپخت این دختره خیلی مزخرفه ولی دمش گرم همش برام غذا درست کرد. پ ن : این همون بولدوزر نیست.
میمون درختی - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:01
از راه رفتن های کیلومتری. - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:01
سامسونگ احمق فکر کرده ما کوریم که انقد آیکنارو گنده گنده کرده؟ازش بدم میاد.و حتی از اون دختر گنده ک به زور از در رد میشه و اون دختره که همیشه میاد دسشویی واحد ما و اون دختره که دیشب چراغارو خاموش کرد و از تویی که مزخرفات منو میخونی.
بدون ردپا - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:56
حس میکنم زمان کمی برایم باقی مانده است، خیلی از نقاشی ها را ندیده ام، کتابهایی را نخوانده ام و نصفه و نیمه رها کرده ام، تنهایی میخواهم باید خودم را تنها بیابم و فقط صدای نفس شنیدنم را بشنوم آن هم هر ا
چرا؟ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:56
اگه بخاطر آنفولانزا بمیرم خیلی ناراحت میشم که چرا زودتر خودکشی نکردم.
تیک تیک - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:56
میانترم دارم و هیچی نخوندم و خیلی خستمو انقد خستم که حتی فردا برای تقلب حال ندارم دنبال جوابا توی پی دی اف بگردم و میخوام کلمات کلیدی و سرچ بزنم!و حالت تهوع دارم.و فکر میکنم فکر میکنمو فکر میکنم اخرین کسی که قبل مرگ بهش فکر میکنمتو باشی.و حتی اولین
چقد دستهای کوچیکی دارم. - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:56
من اگه توی داروخونه کار میکردمهمه پولمو به اون آدمایی که بعد شنیدن مبلغ دارو لباشون کج میشه میدادم :((((
گوش کن - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:56
خلط های خونی تهوع آورم تمام مستراب را پر کرده است فکر میکنم زمانی برایم باقی نمانده باشدتا لحظه ای که دستانم یاریم کند میخواهم نقاشی بکشممیخواهم قبل مرگم تمام حرف هایم را زده باشم.
نقطه. - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:56
زیر پست نقاشی ای که امروز اینستا پست کردم میخواستم ک بنویسم :در این مرحله از بیماری شخص به درمان پاسخ نمیدهد و توانایی تشخیص ندارد و دچار نوعی مغز نارس میشود و شروع به تغذیه از انسان های اطرافش میکند که به طور عام زامبی نام دارد ولی در یک مورد خاص فرد آنقدر مورد آزار و اذیت اطرافیانش قرار گرفته که ش...
نفهمی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:56
خوابم نمیبره و ب این فکر میکنم کار کردن روی بومی که قبلا با تموم وجودت کار کردی خیلی سخته . کشیدن ی چیز جدید روی چیزی که قبلا کشیدی دردناکه .اشکت و در میاره.میفهمی لعنتی؟
قطعا - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:56
اگه یه مسابقه ی هر کی کثیف تر ظرف بشوره بود ، من برنده میشدم.